خرید بک لینک

دیگه تو اینجا چیزی نمینویسم اگر کسی اینجا رو میخونه و آدرس میخواد کامنت بذاره و محتویات وبلاگ دیگه ام به همین چرتی و بی ربطی این وبلاگه و به زودی آرشیو اینجا رمزدار میشه.

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:46

دیشب خواب دیدم تو استرالیام بعدش دقیقا وسط یه جنگل بودم و زیر پام آب رودخونه بود و تو مغزم کوآلا و کانگورو و دلفین میچرخید که یهو الن (همون الن معروف و مجری) از دور داد زد بدویین حیوونا حمله کردن بعدشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

هیچوقت نباید آتیش رو برای اینکه دستم رو میسوزونه مقصر بدونم چون این خاصیتشه ولی آتیشم وقتی هرچی تو مشتمه داخلش میریزم و جیلیز ویلیز میکنه نباید به من خرده(؟) بگیره چون بازم این ماهیتشه ####### همه چیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

این چندوقته اونقدر تحت فشار بودم که تازه فهمیدم ماه رمضون داره تموم میشه #### دستش درد نکنه اصلا اولین بار بود حس کردم دیر اومده داره زودم میره ###### بدترین تراژدی میتونه این باشه که یه لزبین عاشق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

خوبی مردن و مرگ اینه که وقتی آدم غصه میخوره و بغض خفه اش میکنه و همه چی به نهایتش میرسه میفهمی میمیری راحت میشی بعدش همون لحظه رد میدی و نمیتونی بیشتراز این زجر بکشی چون میدونی بخوای نخوای میمیری در نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

اینکه تا چهار پنج صبح بیدار بمونی و تو نت چرخ بزنی یا با یه کتاب یا فیلم یا... خودتو سرگرم کنی یه چیزه و اینکه تا این ساعت کارای مهم تری انجام بدی یه چیز دیگه حالا اگه اینا رو با هم ترکیب کنی نتیجه اشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

تنها خواستم الان اینه که برم یه جای دور که این همونقدر ساده هست که همونقدر دور. #### یه جا که مجبور نباشم آشغالای دور و برم رو تحمل کنم و از دستشون دلم بخواد سرم رو بکوبم تو دیوار ###### چی میشد یه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

اونقدر آهنگ ساعت برگرد سوگند رو گوش دادم که حد نداره ##### امروزتولد میم بود بهش تبریک گفتم بعدش دیدم مسموم شده و بیمارستان بوده و آخرش معلوم شد به خاطر دوست پسرش شراب با فلفل خورده و به فاک رفته و اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

بعضی وقتا دلم میخواد توصورت بعضی آدما بالا بیارم به خصوص وقتی میخوان نصیحت کنن یا تجربه هاشون رو در میون بذارن یا بدتر از همه و مهم ترین دلیل اینکه حرفا و نصیحت هایی که میخواستن به خودشون کنن و سال هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

ایتالیایی ها رو دیدین چقدر بعضی مواقع بی فرهنگن هی سر میز حرف میزنن حالا اون رو مخ بودنشون رو خانواده من داره جوری که اونقدر حرف زدن و بحث کردن که مغزم سوت میکشه هنوز ####### زشت ترین چیز دنیا ک.ی.ر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 14:00

شاید خودمو به خریت بزنم ولی اونقدرا هم که نشون میدم خر نیستم تقریبا فهمیدم کی ارزش نگه داشتن داره و کی نداره و خب دلیل نگه داشتن بعضیا دیگه محبت و دوست داشتن نیست فقط نفرت تلافی و انتقامه #######واسه اینکه تو کاری موفق باشی نیاز به عشق و علاقه داری ولی واسه بردن به چیزی مثل نفرت نیاز داری #######چقدر بدم میاد میبینم کنارم یه دختر بیست و یک ساله میشینه که شیش هفت ماهه حامله هست اصلا بهش فکر میکنم به جای اون خودم تهوع میگیرم احساس بدیه خیلی خیلی بد اینکه این اینقدر خجسته هست که همه عاشق شده هم شوهر کرده هم تو این سن حامله شده اصلا قیافه اش مثل عقب مونده ها می مونه و مطمئنم اسم کاندوم به گوشش نخورده راستش یکمی هم بهش حسودیم میشه ولی در احمق بودنش هیچ شکی نیست یعنی دریغ از یه ذره ###########من هیچوقت نمیخوام بچه دار بشم ولی تو رویاهام اگه بچه ای داشتم باید شبیه خودم میبود همونقدر وحشتناک و نفرت انگیزه و همونقدر تو دل برو :))))))))))#####موهاشم باید طلایی یا خرمایی روشن میبود:|#########حالا یکی دیگه میگفت هشت ماهه باردار بوده عین میمون بسکتبال بازی میکرده #######ولی اسطوره من تو بارداری شخصیت اسکارلت توی رمان بربادرفته هست بقیه اینا همه بچه بازیه :-D#######داشتم برمیگشتم از یه جایی مغزم مشغول و فکرم ناراحت بودم و یه پسری بچه فال فروش گفت فال بخر و اونقدر گفت و گفت کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 16:06

My lover's got humourShe's the giggle at a funeralKnows everybody's disapprovalI should've worshipped her soonerIf the heavens ever did speakShe's the last true mouthpieceEvery Sunday's getting more bleakA fresh poison each week"We were bo sick"You heard them say itMy church offers no absolutesShe tells me "worship in the bedroom"The only heaven I'll be sent toIs when I'm alone with youI was bo sick, but I love itCommand me to be wellAmen, Amen, AmenTake me to churchI'll worship like a dog at the shrine of your liesI'll tell you my sins and you can sharpen your knifeOffer me that deathless deathGood God, let me give you my lifeIf I'm a pagan of the good timesMy lover's the sunlightTo keep the goddess on my sideShe demands a sacrificeDrain the whole seaGet something shinySomething meaty for the main courseThat's a fine looking high horseWhat you got in the stable?We've a lot of starving faithfulThat looks tastyThat looks plentyThis is hungry workTake me to churchI'll worship like a dog at the shrine of your liesI'll tell you my sins and you can sharpen your knifeOffer me that deathless deathGood God, let me give you my lifeNo masters or kings when the ritual beginsThere is no swادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 16:06

دیشب ساعت چهار صبح و حوالی خوابیدم البته فکر میکردم خوابیدم و تا شیش و نیم الی هفت رزی عوضی نزاشت بخوابم و حتی تو اتاق زندانیش کردم و کلی جی جی بازی درآورد و یه ساعت آخر آزادش کردم حالا بماند که قبل چهار نشسته بودم وسط خونه هی به خودم فحش میدادم و مثل خر مینوشتم و اون زنیکه رو نفرین میکردم ######## تقریبا چهل و پنج دقیقه خوابیدم و خواب دیدم اون دختره که کاسپلی خادم سیاه رو کرده و سکسی ترین کاسپلی هست که از خادم سیاه دیدم همین دختره بوده اومده بهم میگه شمارتو بده!! بعدش من از خوش حالی و تعجب تو خودم ریده بودم و نمیدونستم چیکار کنن و عجیب بود که به جای آلمانی داشت فارسی روون حرف میزدo_O ########---##### امروزجوری دیرم شد که یا دویدم یا همه جا رو تاکسی گرفتم بعدش یه پیرزن چادری که قبل من سوار شده بود پیاده شد و من وسط نشستم وسط این و یه مرد دیگه حالا هی عرق میکنم و نفس نفس میزنم و نمیتونم اون وسط جابه جا بشم و احساس میکردم اون مرتیکه هم بدش نمیاد خودشو بچسبونه به من و دیگه میخواستم جفتک بزنم که سعی کرد خودش رو جمع کنه ###------####### سر راهم یه بچه گربه سیاه مرده دیدم و برگشتنی که از اون مسیر اومدم هی میگفتم نیگا نکن نیگا نکن آخرش هم نیگا کردم ولی خوشبختانه ندیدمش :| ###----########## این کثافت هایی که زیر پست هانیه توسلی عقده هاشون رو خالی کردن یه مشت هرزه کثیف بیشتر نیستنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 9:10

الان خوشحالم چون داره یکم بارون میاد و بوی خوش بارون رو از پنجره توالت در حال شاشیدن فهمیدم و کلا فضای عطراگینی بود راستش بعد یه روز سخت شروع خوبی بود و من بازم دارم به زندگی جغد وار یا گربه وارم ادامه میدم ######### دیدن آسمون خوشرنگ بدون نور خورشید و ماه گردالی وسط چندتا ابر سفید نعمتیه که دیروز صبح (قاعدتا دیگه دیروز حساب میشه) از داشتن و حس کردنش محروم بودم و با نفس های تنگ و بریده هرچی آشغال و دود بود رو میبردم داخل و ادامه میدادم و صد البته به خودم و بقیه فحشم میدادم ######### دیگه یه فیلمم دیده بودم از آب و هوای عالی اونور آب و کم کم میخواستم به مهاجرت هم فکر کنم :| الکی مثلا با این بارون همه چی اوکی شده و قرار نیست دیگه به فاک بریم ######### به حداقل ها راضی شدم دیگه ####### نوسانات مود بین دو ساعت و نیم از گه به گل ########### یه چیز جالب ستون سمت چپ زیر کاریکاتور صفحه اصلی تخمی روزنامه همشهری دیروز بود از جایی نوشته بود که شاید بیشتری از همه جا براش ارزش قائلم ارومم میکنه و دلم میخواد برم دورتادور حیاطش ولی برگاش که الان کامل نارنجی شده و زمین ریخته راه برم و تنها پاییز اونجا برام آروم و حتی عاشقانه هست ولی یه بستنی قهوه دایتی یا ساندویچ قارچ و ذرت و نگاه پر از حسرت به درختای شاهتوت و نگاه منتظر تا بهار و بعدش حس گه لجبازی و نرفتن به اینجا و سرکوب دلتنگی و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 9:10

لاشی و هرزه بودن سن، جنسیت و گرایش جنسی نمیشناسه ########## از کلنجار خیلی خستم سکوت شده کار من از شیوع قشرخاصی که ژست و عقده توام اند (دیکته توام چه جوریه واقعا؟؟) ############ قشنگ ترین فیلم یا بهتر بگم فیلم مستندی که دیدم فیلم کدی (گربه:kedi)بود که درباره گربه های استانبول بود واقعا با دیدنش حال آدم عوض میشه ####### یه تیکه از فیلم یه زنی هست که میگه : ميگن گربهها از وجود خدا با خبرنولي سگها نيستنسگها فکر ميکنن آدما خدا هستنولي گربهها همچين فکري نميکننگربهها ميدونن که آدما بعنوانيه واسطه به خواست و اراده خدا عمل ميکنناونا نمکنشناس نيستنفقط عقلشون بيشتر ميرسه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 9:10

صفحه بندی