وقتی خسته ای میری خون یکی که کم میری سراغش اونقدر خسته ای که نمیتونی بپیچونی و حتی با مترو بری و اونقدر بی حوصله که وقتی میرسی تنها کار مفیدت اینه که آلبوم قدیمی رو از بالای کمد بیاری پایین و هی نیگاش کنی و آدمای زنده و مرده و کرواتی یا با شلوارک راه راه رو از نظر بگذرونی و بینش یه زن زیبا ببینی به اسم گلی و داستان گربه مورد علاقه اش که بعد از مرگش مجبور شد شهرش رو ترک کنه تا بتونه مرگش رو فراموش کنه و احتمالا از زیبایی صورت این زن چیزی باقی نمونده و اصلا نمیدونی الان چند سالشه و کیه تو میشه (من تقریبا یا نمیدونم یا اصلا این بخشش برام مهم نیست و درباره خیلی مسایل همینم) و بعدش خیره شدن به گودی زیر گونه ی مامانفری تو عکسای جوونیش که شبیه زیر گونه های خودم مامانم و حتی ف و گ هست و خستگی و بازم خستگی و فقط دعا دعا کردن که زمان بگذره و برگردم خونه و کارایی که باید میکردم و نکردم رو انجام بدم و بتونم با خودم و بوی گند بدنم کنار بیام و دو نیمه نصف شب برم حموم و صبح با زور و کتک از خواب پا بشم و توی راه یه احمقی با موتور صدام بزنه و تا سر خیابون بیاد و بگه بهم شماره میدی و تو این لحظه دلت بخواد خودت رو پرت کنی زیر ماشین تا همچین آدمهایی رو تو بدترین شرایط زندگیت نبینی؛جالبه یه لحظه یاد اسیدپاشی های چندسال پیش افتادم و داشتم لای دستای پسره دنبال مشمای اسید یا یه چیزی تو این مایه ها میگشتم و من چقدر بدبختم که باید سر هر کوفتی بدنم بلرزه تا زنده برسم به یه مقصد کوفتی و بعد از تحمل غرغرهای معلم به احتمال نود درصد وسواسی تو این گرما برگردم خونه و دقیقا اون حس گه و تخمی و لعنتی بین قاشق های آخر غذام بیاد سراغم و آرزو کنم همین لحظه بمیرم و دلم بخواد منفجر یا حتی پودر بشم
########
دو حالت بیشتر وجود نداره یا من افسرده ام یا این افسردگی قبل از پریوده و من فقط دارم به فاک میرم
########
معلمه میگاز دست شما دلم میخواد خودمو از پنجره بندازم بیرون و میدونم حتی جراتشم نداره و یه جوری رفتار میکنه انگار با یه مشت عقب مونده ذهنی طرفه و واقعا حال آدم رو به هم میزنه
#######
میگه چرا اسم گربه ات پنیره؟؟میگم چون پنیر خیلی دوست داشت این اسم روش موند
##########
اولین بار نبود که دوست داشتم بمیرم ولی این که یه دفعه این حس بیادسراغت خیلی ترسناکه
##########
من باور دارم که خودمو به فاک دادم و میدم و خواهم داد
#######
میم تو اینستا باز فالوم کرده و من نمیخوام فالوش کنم چون میدونم کار بدی در حقش کردم و دلش شکسته یا حالا هرچی ولی تصمیم ماله یه روز دو روز یا چند ماه نیست حس میکنم یه چیزایی بین ما و دوستیمون از بین رفته یا من اینجوری حس میکنم و دیگه نمیشه درستش کرد یا اینکه من بتونم درستش کنم، حس میکنم یه روز از من متنفر میشه یا شایدم متنفره و دیگه نمیتونم کاری کنم، واقعا چرا این کارا رو میکنم؟
##########
واقعا گربه ها بهترین دوست آدم هستن ساکتن و آدمو درک میکنن و وقتی نظری ازشون خواسته نشده جیکشون در نمیاد
########
باید رزی رو عقیم کنم
###########
یفیلم دیدم با بازی جانی دپ و کریستوفر واکن و تنها بخش مثبت فیلم همین دو نفر بودن :|
##########
جالبه واسه سرک کشیدن و فضولی حاضرن روی غرورشون و غرور بقیه پا بزارن و این نهایت کثافت بودن آدمهاست.
#######
اگه کاری باید انجام میشد یا حتی حرفی باید خیلی زودتر انجام میشد نه الان که میدونم واسه چی میتونه باشه
برچسب:
نویسنده: یوسف صادقی